تبلیغات
سرزمین پدری
سرزمین پدری
معرفی روستای تاریخی مازیان 
قالب وبلاگ
نویسندگان

وقتی به استان سر سبز گیلان وارد میشوید و به این دشت و رود همیشه خروشانش نگاه میکنید جانی دوباره میگیرید حالا در دل این طبیعت زیبا روستایی با نام مازیان نهفته است که تا این زمان توانسته بر عکس دیگر روستاهای اطراف طبیعت بکر و شکل طبیعی خود را حفظ کند . البته چون  از دست بعضی ازمسافرین(تخریبگرها) در امان بوده . مازیان به زبان گیلانی یعنی دشت گودی که درآن درختان مازی (بلوط)رشد کرده اند.که البته خود کلمه مازیان به لفظ شیرین گیلکی مازیون تلفظ میشود که یٰون در ادبیات گیلکی پسوند جمع میباشد و مازی به درخت بلوط گفته میشود قدمت روستای مازیان به سالهای قبل از اسلام میرسد که طبق گفته های ساکنین قدیمی روستا قبرستانی در این روستا وجود دارد که جسد های آنان به انسای های گبر میرسد یعنی دوران قبل از اسلام .

این روستا که دارای درختان تنومند و زیبای بلوط است دارای ساکنین مهربان و کوشا میباشد که در سرما و گرما همیشه در روستا حضور داشته و حاضر نشده اند که زندگی روستایی را تبدیل به شهر نشینی کنند در حال حاضر این روستا دارای امکانات رفاهی مثل برق و آب لوله کشی که البته این آب از چشمه خود روستا در لوله ها جاری است چشم انداز این روستا سد زیبای سیاهرود و قله بلند گیلان درفک میباشد .
جمعیت این روستا بعد از زلزله رودبار به  علت خرابی خانه ها به شدت کاهش یافت  و اهالی به شهر ها مهاجرت کردند و الان جمعیت به نزدیک  10 خانوار میرسد و همین امر باعث شده که سکوتی دل انگیز ی را در دل طبیعت داشته باشید .

امیدوارم اوقات خوشی را در این روستای تاریخی داشته باشید.

 




[ شنبه 11 شهریور 1391 ] [ 01:25 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]
نظرات

[ دوشنبه 11 آذر 1392 ] [ 07:37 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

[ دوشنبه 11 آذر 1392 ] [ 07:36 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

[ دوشنبه 11 آذر 1392 ] [ 07:35 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

[ دوشنبه 11 آذر 1392 ] [ 07:23 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]
اون قدیما که مادر بزرگها و پدر بزرگها شیرینی محافل و شب نشینی ها بودند و با قصه های قشنگشون همه اعضای خانواده رو مجذوب میکردند (اینترنت و فیس بوک نبود)
مادر بزرگ ما که پروردگار غریق رحمتش کند  یک قصه  معروفی داشت که به اکثر نوه های خود گفته بود اون هم قصه رستم و شهر رستم آباد بود
یکی به یکی نبه        غیر خداوند  هیچ کی نبه
در زمان های قدیم در کشور ایران  که دیار پهلوانان جوانمرد بود پهلوانی زندگی میکرد به نام رستم
رستم یلی بود از دیار سیستان  پهلوانی درشت هیکل قوی بازو که با هفت خان جنگیده بود و دشمن جور و ستم بود
روزی رستم قصه ما  در حال بازگشت از عراق به طبرستان(مازندران) که آن زمان پرورشگاه پهلوانان بزرگ ایران و توران . بود
در طی بازگشت چشمش به سنگی سرخ و بزرگ افتاد و تصمیم گرفت که سنگ را بر دوش بگیرد و برای پهلوان طبرستان پیش کش بیاورد
اما سنگ خیلی بزرگ بود و رستم به تنهایی قادر به بلند کردنش نبود قوی مردان عراقی سنگ را بر دوش رستم گذاشتند و رستم راهی شد
او میدانست که در طی مسیر نباید سنگ را زمین بگزارد چون خود به تنهایی قادر به بلند کردنش نیست
رستم ما  عرق ریزان و زحمت کشان روزها و شبها میرفت و میرفت تا به دشت گیلان رسید
اوکه بار بزرگی بر دوش داشت دید که هر قدم که میرود پاهایش در گل فرو میروند و هرچه جلوتر میرود بیشتر در گل میرود
و این بخاطر خاک گیلان زمین بود رستم که خسته راه بود اندیشه کرد و از ایزد منان کمک طلبید  آبی از سپید رود بر رخسار زد و تصمیم گرفت سنگ را کنار سپید رود و اول دشت گیلان زمین بگذارد و سفرش را بدون سنگ به مقصد برساند
پهلوانان گیلان آمدند و با سلام و درود سنگ را بر زمین نهادند و این شد که به یمن ورود رستم و سنگ سرخش شهر رستم آباد نام گرفت که هنوزم اخر شهر رستم آباد تنها یک تپه سرخ رنگ وجود دارد
خاک سیاه هشون سر       خاک کربلا امی سر


                                                                                                                                                                                                                                        به نقل از مرحومه مشته سبزی

[ دوشنبه 1 مهر 1392 ] [ 12:50 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 05:25 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 05:23 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]
عکس مازیان
شرمنده چند وقتی نبودم اما برگشتم با کلی مطالب و عکس

[ دوشنبه 7 مرداد 1392 ] [ 05:19 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

عضو تالار مشاهیر گیلانیان : میر احمد سید فخری نژاد، مشهور به شیون فومنی، از شاعران محبوب و مشهور شمال ایران است.او در سال سوم دی ۱۳۲۵ هجری خورشیدی در شهرستان فومن دیده به جهان گشود. او تحصیلات ابتدایی و سه ساله خود را در رشت سپری کرد و بعد از آن به کرمانشاه کوچ کرد و سه ساله دوم دبیرستان را تا اخذ دیپلم طبیعی -۱۳۴۵ در آنجا گذراند. شیون در سال ۱۳۴۶ وارد سپاهی دانش در طارم زنجان شد و یکسال بعد به استخدام اداره آموزش و پرورش استان مازندران درآمد و در سال ۱۳۴۸ وارد زندگی زناشویی شد در کوچی عهده دار مدیریت و تدریس در یکی از مدارس فولادمحله ساری گشت و تا سال ۱۳۵۱ به کار تدریس مشغول بود. پس از آن نیز دردیگر نقاط گیلان به این شغل ادامه داد.

او در سال ۱۳۷۲ مبتلا به بیماری نارسایی کلیه شد و یک سال بعد برای درمان این نارسایی به وسیله دیالیز(تراکافت) به تهران کوچ کرد و در همین سال با توجه به درد بیشمارموفق به اخذ مدرک تحصیلی لیسانس در ادبیات، از دانشگاه تربیت معلم شد . شیون در سال ۱۳۷۶ ه.ش پس از سالها تدریس، بازنشسته شد.

او در شهریورماه ۱۳۷۷ پس از یک دوره بیماری مزمن کلیوی و انجام پیوند کلیه در یکی از بیمارستانهای تهران از دنیا رفت . آرامگاهش در بقعه سلیمان داراب رشت بنا به وصیتش در کنار مقبره میرزا کوچک جنگلی قرار دارد .

 شیون فومنی و ادبیات

شیون فومنی به عنوان یکی از شاعران موفق دو زبانه در حوزه شعر محلی و بومی گیلکی را که داشت در محاق فراموشی قرار می‌گرفت سینه به سینه تا آنسوی مرزهای کشورمان اشاعه داد و از سوی دیگر در حوزه شعر فارسی با انتشار مجموعه‌های شعر فارسی و ارائه قالبهای معمول و مرسوم شعر فارسی از شاعران تأثیر گذار و توانای شعر معاصر بشمار می‌رود. تحقیق و پژوهش در زمینهٔ فرهنگ، و ادب گیلان و ارائه مجموعه اشعار گیلکی در قالب غزلیات، منظومه‌ها و دو بینی‌های محلی است از جمله آثار اوست. علاوه بر اینها، ترانه سرایی یکی از جنبه‌های ادبی و هنری شیون است که با مهارت، چیرگی و تسلط بر موسیقی، آواها و ملودی‌های محلی و فارسی از وی به‌عنوان موفق‌ترین شاعر ترانه سرا شناخت که در این حوزه ترانه‌های متعددی از وی به وسیله خوانندگان نامور خوانده شده، نام برده شده‌است . شیون در کنار شعر گیلکی و شعر فارسی فعالیتهای پر دغدغه‌ای در سایر حوزه‌های ادبی داشته‌است از آنجمله: شعر و ادبیات کودکان، قصه، داستان کوتاه و فیلمنامه (سناریو) از دیگر آثار اوست که طبعاً برشی دیگر از تواناییهای وی به شمار می‌رود.

 آثار فارسی شیون

شیون فومنی در شعر فارسی در دو شیوه کلاسیک و نو اشعار ماندگاری را از خود به یادگار نهاده‌است. غزل‌های شیون، از برجسته‌ترین غزل‌های معاصر شعر فارسی است که وی را در ردیف ممتازترین شاعر غزلسرا در حوزهٔ غزل امروز نئوکلاسیک قرارداده‌است. غزل‌های شیون، شیوهٔ تخیل و مضمون پردازی شاعران سبک هندی، تشبیهات، استعارات، تصاویر و زبان امروزی همراه با تمثیل، ترکیب سازی، مضمون یا بی و پارادوکس‌های زیبایی را در خود دارد که البته همه اینها در کنار عناصر بومی و چه با اصطلاحات و ترکیبات زبانی گیلک، همانند: این سفر (این دفعه)، وعده خلافی، خرسخواری، تن شده، چموش پا تاوه و … به واقع دیده می‌شود که کلمات را به راحتی دستکاری می‌کند و با انها فضای تخیلی می‌سازد. در غزل‌های او حتی قافیه‌ها بسیار طبیعی و زیبا بجا می‌نمایند. خود او می‌گوید: وزن و قافیه و ردیف اگر اندیشیده آید پوشال کم بهایی است که خار کنی را به کار نمی‌رود. تشخیص زبانی او مربوط به گزینش لطیف‌ترین واژه‌ها رایج است و ناخودآگاه از واژه‌های خشک و خشن پرهیز می‌کند وی بلاغت را با تخیل و زیبایی در کنار هم نشانده است؛ به ویژه که سراسر اشعار و مجموعه‌های او هوای شمال را دارد و فضای گیلان را می‌توان در شعر او به وضوح مشاهده کرد. این گونه بومگرایی که از عناصر سبکی اوست، یکی از محصولات نو گرایی نیمایی است که شاعر را با محیط خویش، پیوند می‌دهد. در کنار غزل در حوزه اشعار کلاسیک، رباعی، دو بیتی، مثنوی، قصیده از جمله طبع آزمایی‌های شاعر بوده‌است که همواره با توجه به ظرفیت قالبها مشاهده توانمندیها و موفقیتهای شیون هستیم. امّا اشعار نو و اشعار سپید از پر دغدغه‌ترین لحظه‌های سرودن شاعر بوده‌است که چهره دیگر شاعر را در این قالب به خوبی می‌بینیم که چقدر از ظرفیتهای بیانی، زبانی، عاطفی و … شاعر را با خود به همراه داشته‌است که تا بدان پایه شاعری با آنهمه غزل‌های زیبا و دلنشین گرایش خاصی به سرودن اشعار سپید نشان می‌دهد.

۱- پیش پای برگ (برگزیده اشعار): این مجموعه شعر برگرفته و برگزیده اشعار فارسی شاعر از قالب غزل، مثنوی، رباعی، دو بیتی، نو و سپید از اواخر دهه چهل تا اوایل دهه هفتاد سالهای شاعری شیون است. ناشر: شاعر، چاپ اول بهار ۱۳۷۴.

۲- یک آسمان پرواز (برگزیده اشعار): این مجموعه شعر برگرفته و برگزیده اشعار فارسی شاعر از قالب غزل، رباعی، دو بیتی، شعر نو، شعر سپید از اواخر دهه چهل تا اوایل دهه هفتاد سالهای شاعری شیون است. ناشر: شاعر، چاپ اول بهار ۱۳۷۴.

۳- از تو برای تو : این مجموعه در برگیرندهٔ غزل، رباعی، دو بیتی، مثنوی سرودهٔ شاعر است، به کوشش: حامد فومنی. ناشر: خجسته، چاپ اول ۱۳۷۸.

۴- رودخانه در بهار : این مجموعه در برگیرندهٔ اشعار سپید شاعر همراه با مقدمه‌ای از شیون در باب دیدگاه وی از شعر و زبان شعری است، به کوشش: حامد فومنی، ناشر: خجسته، چاپ اول ۱۳۷۸.

۵- کوچه باغ حرف : این مجموعه در برگیرندهٔ کلیه اشعار شاعر در قالب رباعی است که در یک کتاب گردآوری و تدوین شده‌است، به کوشش: حامد فومنی. ناشر: هدایت، چاپ اول ۱۳۸۲.


[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 08:33 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

عضو تالار مشاهیر گیلانیان : استاد ناصر مسعودی درششم فروردین سال ۱۳۱۴ در محله صیقلان رشت متولد شد. او کوچکترین فرزند خانواده است. در ۳ سالگی پدر خود را از دست داد و همراه خانواده ، سه خواهر و سه برادر خود به گذر سوخته تکیه کوچه مستوفی نقل مکان کردند. در این ایام خواهر بزرگتر با خیاطی مخارج خانه را تهیه می کرد.
صدای گیرا و نغمه خوانی در خانواده ناصر موج می زد به طوری که همگی آنها از صدای خوش و دلنشین بر خوردار بودند ولی مشکلات گذران زندگی مجالی برای شکوفایی به آنها نمی داد پس ناصر هم نمی توانست از محضر و مکتب استادی برخوردار شود و تنها الگوی او در هنر آواز، امکانات متفرقه ای بوده که در اطرافش وجود داشته است.

ناصر مسعودی خود در این باره می گوید : « اگر کار مختصری در شناسایی و معرفی موسیقی گیلان انجام داده ام همه اش با تلاش و کوشش خودم بوده و البته تشویق هنر دوستان و دوستان هنرمند را نباید نادیده گرفت. من ضمن این که از کودکی که با نغمات دلنشین افراد خانواده ام خو گرفته بودم با صداهای خوش و گرم هنرمندان آن روزگار شهر رشت مانند: مرحوم حسین صوتی ، مرشد زورخانه محل ، موذن مسجد ، نوحه خوانان تکایا و گروهی کسبه دوره گرد و جوانان خوش صدای رشت که بیشتر در باغ با صفای محتشم جمع می شدند و نوا سر می دادند آشنا و الهام می گرفتم و بعدها خوانندگانی چون : بیابانی ، یزدان پرست ، منجمی ، تحویلداری، مرتضوی ، قرقانی و عده ای دیگر و صفحات گرامافون هنرمندانی مثل خانم قمرالملوک وزیری (بانوی آواز ایران) ، ظلی ، اقبال ، بدیع زاده ، معلم و استاد من بودند ولی بیش از دوازده سال نداشتم که برای اولین بار، شخصی به نام حافظی که از فرهنگیان رشت بود قطعه ای با ساز وی خواندم که هیچ وقت آن لحظه را فراموش نمی کنم و من بارها با شوهر خواهرم و تار حافظی در منزل خواندم و پایه و مایه هنری من از همین جا شروع شد.»

ناصر مسعودی در سال ۱۳۲۸ بنا به اقتضای وضع خاص خود به تهران آمد و با برادران دیگر در خیابان هفده شهریور فعلی و شهباز آن زمان اقامت گزید ولی جدایی از زادگاهش برای وی بسیار مشکل بود لیکن در تهران به واسطه امکانات مختلف بهتری می توانست تلاش کند در همین اوقات با یکی از همشهری های مقیم تهران که مشغول تحصیل در دبیرستان بود آشنا می شود و توسط وی که در کلاس موسیقی “علی اکبر خان شهنازی” در خیابان ناصرخسرو درس مویسقی می گرفت به کلاس استاد راه یافت، در این کلاس با آقای “بحرینی” معلم ویولون آشنا می شود و صدای وی مورد پسند بحرینی قرار می گیرد و توسط او به استاد شهنازی معرفی می شود و ناصر بسیار نیاموخته ها را در محضر شادروان شهنازی آموخت و عشق و علاقه به موسیقی سبب شد که ناصر گاهی چند روز هفته را در کلاس باشد ولی باز مشکلات زندگی مانع از ادامه این کار وی شد اما بهترین خاطرات ناصر در این کلاس طبق گفته خودش زمانی بوده که با ساز آقای بحرینی و گاهی با تار زنده یاد شهنازی که برای خودشان در کلاس می نواختند ، بود و ناصر بنا به دستور استاد قطعه ای را با عشق فراوان ولی صدایی لرزان می خواند و همیشه مورد لطف و محبت استاد شهنازی قرار می گرفت.

مسعودی در سال ۱۳۳۲ با محمودی خوانساری آشنا شد و این یکی دیگر از خاطرات به یاد ماندنی وی می باشد زیرا دوستی محمودی خوانساری و مسعودی که بعدها دوستان هنرمند دیگری نیز به جمع آنان پیوستند ادامه پیدا می کند ولی دوستی او با مرحوم خوانساری خیلی صمیمی بود چه هر دو جویای نام و مشتاق یادگیری و تشنه آواز بودند. در آن ایام محمودی خوانساری در منزل دائی اش که در میدان بهارستان بود زندگی می کرد. ناصر می گوید : « عصرها از کوچه جنب مسجد سپهسالار پیاده به طرف پشت ورزشگاه شهباز دولاب برای تمرین می رفتیم ، با سادگی و بی توقعی و با کمال خلوص به خواندن می پرداختیم و هر دو نفر آرزوی رسیدن به هدف خود را داشتیم. یادش بخیر ،حبیب وزیری صدایی رسا داشت و تنی چند از هنرمندانی بودند که برای دل خود می خواندند و گاهی دور هم جمع می شدند و حالی می کردند و ردیفها و گوشه های موسیقی سنتی را با هم می خواندند مثل: پرویز توکلی که ذوق ویولون داشت ، مسعود برزین که سنتور می نواخت ، این همه وسیله شکوفایی و تشویق من بودند.»

او سپس در سال ۱۳۳۴ به گیلان بازگشت و در رشته تئاتر به فعالیت پرداخت و همزمان با آغاز بکار رادیو گیلان در سال ۱۳۳۶ به رادیو آمد به عنوان یکی از نخستین خوانندگان در این رادیو به اجرای برنامه پرداخت.
در سال ۱۳۳۴ ناصر به زادگاهش رشت رفت و ساکن شد. در همان سال با هنرمندانی کم نظیر چون : شادروان امیر عطایی که صوتی خوش و زخمه ای گوشنواز داشت آشنا شد. مرحوم امیر عطایی از مردم خطه دیلمان بود و تار نیکو می نواخت به ناصر خیلی علاقه داشت و گاهی او را یاری می کرد. غیر از امیر عطایی اشخاص دیگری مثل : کیهان دیوان بیگی ، رکن الدین نژند ، اسداله سمیعی، “علی اکبرپور”، رضا نیکوروان، غلامرضا امانی ، حسین آمنین ، تحویلداری ، منجمی ، منوچهر آمیغ و منوچهر ویسانلو هنرمندان لایقی بودند و هر کدام در کلاس و حال و هوای خود در پیشبرد موسیقی استان گیلان سهمی به سزا دارند و ناصر در مجالست با ایشان بسیار آموخت. درهمین اوان مسعودی به خاطر استعداد و علاقه به بازی گری در تئاتر یزد مرحوم محمد حسن میلانی که از هنرمندان و بانیان تئاتر در گیلان بود معرفی شد و مدت سه سال در کار هنرپیشگی نیز فعالیت کرد و در نمایشنامه های متعدد و گوناگونی مانند: « لیلی و مجنون » ، « یوسف و زلیخا» ، « فاجعه رمضان » و… شرکت کرد و ضمن این که در رادیو ارتش به طور زنده هفته ای یک ربع ساعت با ارکستر “علی اکبرپور “و همکارانش به اجرای آواز و ترانه می پرداخت کار در تئاتر نیز خیلی مورد علاقه اش بود و ضمن اجرای نقش، آواز هم می خواند ولی متاسفانه به خاطر حساس بودن تارهای صوتی اش نتوانست به کار ادامه دهد چون وقتی نقشهای پیرمرد و .. را به او می دادند مدتی دچار گرفتگی صدا می شد، با مراجعه به پزشک گوش و حلق و بینی در رشت طبیب پس از معاینه به ناصر گفت : « اگر به کار در تئاتر ادامه دهی، دیگر قادر به خواندن نخواهی بود» . ناصر با تمام عشق و علاقه ای که به تئاتر داشت، ولی به خاطر موسیقی ، تئاتر را فدای موسیقی نمود و از تئاتر کناره گرفت . در اینجا بی مناسبت نیست که از شادروان میلانی یادی شود و آن این که وی برای فرهنگ و هنر گیلان زحمت کشید و در این کار بسیار کوشا بود و بسیاری از هنرپیشگان خوب و فعال و با استعداد از دست پروردگان او می باشند .

در سال ۱۳۳۶ که رادیو گیلان افتتاح شد، ناصر مسعودی جزو اولین خوانندگانی بود که در این رادیو برنامه اجرا کرد و تا سال ۱۳۳۸ کنسرت هایی که در مدارس و مراکز فرهنگی و هنری دیگر اجرا کرد با شرکت و همکاری همین هنرمندان تئاتر و رادیو گیلان بود ولی همین ترانه ها را از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۷ به شکلی زیباتر در رادیو و تلویزیون خواند که آهنگهای زیبا و محلی آن را اشخاصی نظیر غلامرضا امانی یکی ازهنرمندان خوب رشت ساخت که عبارتند از: « گول گول پیرهن » ، « پاییز گول » ، « گول ریحان » و همچنین کارهای هنرمند باذوق حسین آمنین مثل: « چی ناز کونی » ، « روخانه لب » ، « پاورچین » و نیز رضا نیکوروان با ترانه « گول مار» و « آمده فصل بهار» همه و همه پایه های ترقی و تلاش ناصر بودند که همیشه در هر مجلسی با سپاس از این هنرمندان ارزنده و دیگر دوستانش مثل: کیهان دیوان بیگی یاد می کند. ولی برای علی اکبرپور که در طول چندین سال با ایشان همکاری داسته احترام فوقالعاده ای قائل است و بیش از ۴۰ آهنگ محلی را باید ثمره این همکاری دانست که به یادگار مانده است. ناصر در این باره می گوید: « از نوجوانی تا دوران شکوفایی هنرمند ارزنده علی اکبرپور با او همکاری داشتم، او هنرمندی است شایسته و انسانی است والا و در مورد آهنگهایش معتقدم که همه آنها الهام گرفته از شالیزارها و روستاهای سرسبز گیلان است».

این تلاش ادامه داشت تا سال ۱۳۳۹ که ناصر به خدمت سربازی با سه سال تاخیر می رود و اواسط سال ۱۳۳۹ به تهران اعزام می شود. در دوره تعلیماتی به وسیله یکی از دوستان نزدیک خانوادگی خود که خانم طلعت فیروزان و آقای توفیق رسام بودند و ناصر را که مثل پسر خود دوست داشتند به « استاد احمد عبادی » و « ملوک ضرابی » معرفی می کنند و استاد هم که مثل پدر هنرمندش، شادروان آقا میرزا عبداله پدر موسیقی سنتی ایران ، از هیچ کوششی درباره آموزش به هنردوستان دریغ نداشت او را مانند پدری دلسوز مورد حمایت و تشویق قرار داد و در اسفند ماه ۱۳۳۹ وی را به مرحوم پیرنیا معرفی کرد و ضمن شنیدن صدای ناصر او را مورد تشویق قراد داد و اولین ترانه های محلی او « بنفشه » و« دلواپسی » را با سنتور زنده یاد رضا ورزنده و ضرب شادروان افتتاح در آن روز ضبط و در ۱۳ فروردین ۱۳۴۰ پخش شد و به طور کلی از همین سال فعالیت ناصر به طور دائم شروع و تا سال ۵۷ ادامه داشت . ناصر سالها از محضر استاد عبادی کسب فیض کرد و یادگار همین سالها که بین ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۰ می شود، برگ سبزهایی چند و به یاد ماندنی با پنجه سحرآمیز احمد عبادی باقی است که از کارهای خوب و سطح بالای مسعودی به شمار می رود.

ناصر مسعودی در طول ۱۸ سال تلاش در رادیو و تلویزیون با هنرمندان بزرگی مانند: اصغربهاری( کمانچه ) ، مهدی خالدی( ویولون) ، رضا ورزنده(سنتور) ، حبیب اله بدیعی( ویولون) ، محمد میر نقیبی ( ویولون) ، عباس شاپوری( ویولون) ، جلیل شهناز ( تار) ، لطف اله مجد ( تار) ، فرهنگ شریف ( تار) ، فریدون حافظی ( تار) ، امیر ناصر افتتاح ( تنبک) ، عباس زندی( سنتور) ، ابراهیم سرخوش( تار) ، شاپور حاتمی( تار) ، مجید نجاحی ( سنتور) ، بزرگ لشگری ( ویولون) ، جواد لشگری ( ویولون) ، جهانگیر ملک ( تنبک) ، محمد موسوی ( نی) ، سلیم فرزان ( قره نی ) ، مرتضی حنانه ( پیانو) ، جواد معروفی ( پیانو) ، فریدون ناصری ( پیانو) و فرهاد فخرالدینی ( ویولون) همکاری داشته که آهنگهایی مثل « به یاد آشنا » ، « نفرین بر مستی» و « مسافر» او را به یاد خاطرات دوران جوانی می اندازد.

مرتضی خان حنانه آهنگ زیبایی در ارکستر فارابی که آهنگی محلی گیلکی بود به نام « اله تی تی » با صدای ناصر که ترانه لالایی برای دخترش بود خوانده با شعری دلپذیر از « سروش گیلانی» ، کاری زیبا و به یاد ماندنی از خود به جا گذاشتند .

او در سال ۱۳۴۲ با دختری گیلک ازدواج کرد که حاصل آن دو دختر به نامهای “بنفشه” و “بیتا” و یک پسر به نام “علی” است.

ناصر مسعودی در سال ۱۳۴۳ بنا به پیشنهاد مرحوم استاد روح اله خالقی به اتفاق آقایان استاد مهدی خالدی ، فرهنگ شریف ، جهانگیر ملک ، در چهارچوب مبادلات فرهنگی و هنری سفری به شوروی سابق داشت و در سال ۱۳۵۲ نیز سفری به آمریکا جهت شناساندن و معرفی موسیقی اصیل ایران به مردم آن سامان و دو سفر به پاکستان و یکبار به آلمان که ضمن اجرای موسیقی سنتی ، برنامه هایی در موسیقی محلی نیز اجرا کرد.

از او در ۵۰ سال فعالیت هنری بیش از ۵۰۰ ترانه بجا مانده که بیش از ۲۰۰ آهنگ فارسی و سنتی ۱۵ برگ سبز و ۱۰ شاخه گل و بیش از ۲۵۰ ترانه محلی گیلک می باشد

ناصر در مورد هنرمندان سرزمین گیلان زادگاه خود می گوید : « به “فریدون پوررضا”، “زیباکناری” ، “منصور زمانی” ، “فرامرز دعایی”، و از پیش کسوتان به “مهندس احمد عاشورپور” که صدایی گرم دارد علاقه دارم و همچنین آقایان “تقی پور” ، “باقر اسکویی”، “سعید امیررحمت” ، که هر کدام آهنگی زیبا و در خور توجه برایم ساخته اند و “مسعود آجلی” که بیش از ۸ آهنگ مردمی برایم ساخت ، نظیر: « میر علی چوپان » ، « ایشااله » ، « لیلای من » ، « طفل دبستونی» و… که از اقبال عمومی برخوردار شدند. و ضمن ارادت به تمام شعرا به « نوذر پرنگ » ارادتی خاص دارم


[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 08:24 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 08:11 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 08:01 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]

[ سه شنبه 11 مهر 1391 ] [ 07:41 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]


این قسمت شرقی روستاست که بیشتر هموار و دشت است در عکس هم کامل معلومه

[ جمعه 7 مهر 1391 ] [ 02:22 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]


اینجا امام زاده سبزه پوش است قسمت شمالی روستا که مشرف به چندین روستای اطراف و مناظر زیبایست .

[ جمعه 7 مهر 1391 ] [ 02:14 ب.ظ ] [ علیرضا امیدی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

در مسیر جاده قزوین به رشت بعد از شهرستان رودبار در مسیر جاده قدیم و بعد از رستم آباد وقتی به سمت دشت همیشه بهار گیلان پیش میرویم .در جوار رود همیشه خروشان سپید رود بعد از طی حدود 5 کیلومتر به منطقه روستایی نقله بر میرسیم که به فاصله 1 کیلومتر از تابلوی نقله بر در سمت چپ جاده اصلی به یک جاده خاکی می رسیم که تابلویی با عنوان روستای مازیان و مزین به عکس و نام شهید فریدون مرادی قرار دارد . با طی حدود سه کیلومتر در دل جنگل سر سبز زیبا به روستای زیبا و تاریخی مازیان خواهید رسید .
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
کد پیغام خوش آمدگویی